تبليغاتX
karajbax

karajbax

حافظ شیرازی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 17:47  توسط siavash  | 

خواجه شمس الدين حافظ شيرازي >> زندگينامه

خواجه شمس الدين حافظ شيرازي >> زندگينامه

حافظ، لسان الغيب

خواجه شـمس الدين محمد شـيرازي، شـاعر و حافظ قـرآن، متخلص به حافظ و معـروف لسـان الغـيب از بزرگترين شـاعران غزلسـراي ايران و جهان به شـمار مي رود. جزئيات زندگي حافظ همچون بسـياري ديگـر از بزرگان شـعـر و عرفان در پس پـرده اي از ابهام قـرار دارد. بنابر مسـتـند ترين اقوال درباره حافظ ـ يعـني مقدمه دوسـت و همنشـين محمد گلندام بر ديوان وي ـ حافظ به سـبب اشـتغال مداوم به قـرائت قـرآن و اوراد و اذكار و تتبع و مطالعه در دواوين شـعـر، مجالي براي جمع و تدوين غزلياتش تا آخر عمر به دسـت نياورد.

وجود اين امر شـايد انگيزه طرح سـؤالي مهم باشـد كه چرا حافظ و بسـياري ديگر از بزرگان شـعـر و عرفان ما نسـبت به ثبت جزئيات زندگي و اهتمام به امور روزمره خود اين همه بي عتنا و بي توجه بوده اند؟

براي اين پرسـش چند پاسـخ مي توان فـراهم كرد:

اولاً، بزرگاني چون حافظ ثمره و محصول سـنت عميق و ريشـه دار عرفان اسـلامي بوده اند، عرفاني كه بقاي حقيقي آدمي را در فـناي في الله جسـتجو مي كند و بر آن اسـت كه تا زنگار مايي و مني از وجود آيينه سـان آدمي رخت برنبندد آيينه وجود او چشـمه خورشـيد درخشـان نخواهد شـد. در چنين منظري اشـيا و امور عادي زندگي بيش از آن كه حقيقـتي بالذات داشـته باشـد، اموري عدمي و موهوم به شـمار مي روند. ظرف حوصله اين مرغان قاف پيما سـرچشـمه بقا را مي طلبيد و سـرابهاي فـريب دنيوي رضايت خاطر آنها را برنمي آورد.

از اين روي مرغان باغ ملكوت به جاي آن كه بر وهم خويش بتنند به جسـتجوي گريز گاهي براي پـرواز از اين مغاك بعـد بودند.

« فرصت شـمردن صحبت » « لذت حضور» در پيشـگاه دوسـت معـناي عميق زندگي بود. هم در اين مقام حافظ آواز برآورد كه:

اوقات خوش آن بود كه با دوسـت به سـر شـد

باقي همه بي‏ حاصلي و بي ‏خبري بود

ثانياً، خشـوع و تواضع و آگاهي و يقـين اين بزرگان بر بضاعت خويش، به آنان رخصت نمي داد تا در ملك مردان مرد، طبل غرور فرو كوبند و سـينه از باد هوا بپا كنند.

آنان ترجيح مي دادند تا زندگي پيامبران و اولياء و معصومين (ع) را الگوي راه و رسـم خويش سـازند، به معني زندگي كنند نه به صورت. به راه دل روند نه بر طريق هواي نفـس:

به غلامي تو مشـهور جهان شـد حافظ

حلقه بندگي زلف تو در گوشـش باد

ثالثاً، اگر محمد بن منور طرحي از زندگي شـيخ ابوسـعـيد ابوالخير را در كتابي به نام اسـرارالتوحيد براي آيندگان باقي گذاشـت، مقصودش نماياندن وضعيت تاريخي و جغرافـيايي زندگي ابوسـعـيد به معـناي معمول نبود، بلكه قصد آفتابي كردن سـلوك حقيقي زندگي او را داشـت. نكته اي كه به صورت حكايات از دقايق عرفاني زندگي اين بزرگان در كتب مختلف به وفور ديده مي شـود، حكاياتي اسـت كه نويسـندگانش مي كوشـيدند در فرصتي اندك طرحي از معناي حقيقي زندگي بزنند.

آن كه مي گويد: « عبدالكريم حكايت نويس مباش بلكه چنان باش تا از تو حكايتها نويسـند.» راهي ديگر در پيش پاي انسـان مي گذارد و افق ديگري فراپيش چشـم آن كه به همدلي مي كوشـد. باري، آيا تفكر و انديشـه مهمتر از جزئيات زندگي شـخصي نيسـت؟ امور روزمره اي كه در هـر صورت در زندگي همگان حضور مشـترك دارد:

نام حافظ رقم نيك پذيرفـت ولي

پيش رندان رقم سود و زيان اين همه نيست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 16:58  توسط siavash  | 

مختصر شرح حال حافظ شيرازی

مختصر شرح حال حافظ شيرازی (استاد حسين کريمی)(فارسی)

وقت صبح از عرش مي آمد خروشي عقل گفت

قدسيان گويي که شعر حافظ از بر ميکنند

به اتفاق تذکره نويسان لقب اصلي او شمس الدين است. پس از وفات او اهل ذوق و عرفان وي را به القاب ذيل خوانده و ستوده اند: بلبل شيراز لسان الغيب خواجه عرفان خواجه شيراز ترجمان الحقيقه کاشف الحقايق ترجمان الاسرار مجذوب سالک ترجمان اللسان و .... نام وي به اتفاق همه صاحبان تذکره محمد است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 16:46  توسط siavash  |